شمارهٔ ۱۹۲۱

غزلیات

گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
زینسان دل من خسته و پالوده نبودی

ور زلف ترا شانه فراهم ننشاندی
یک، دل به سر کوی تو آسوده نبودی

زینگونه نخوردی غم تو خون دل ما
گر غمزه خونخوار تو فرموده نبودی

ور نرگس مست تو خبر داشتی از ما
خون خوردن ما بهر تو بیهوده نبردی

تا چند کشم زین دل خود کار جفاها
ای کاش که این جان غم اندوده نبودی

آسوده دلی داشته ام، ای صنم، آن روز
کاین داغ بتان بر دل گم بوده نبودی

خسرو که به دامان مژه رفت درت را
افسوس که گر دامنش آلوده نبودی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}