شمارهٔ ۱۹۴۸

غزلیات

من ندیدم چون تو هرگز دلبری
سرکشی عاشق کش و غارتگری

از تو یک ناز و ز خوبان عالمی
وز تو تیری و ز دلها لشکری

از زمین پنهان بماند آفتاب
گر برآیی بامداد از منظری

من سری دارم که در پایت کشم
گر تو در خوبی نداری همسری

از کجا بر روزگار من فتاد
چون تو سنگین دل بلای کافری

دست نه بر سینه ام تا بنگری
آتش پوشیده در خاکستری

ماند چشمم روز و شب در چارسو
تا مگر ناگه در آیی از دری

من که از خود بر تو غیرت می برم
چون توانم دیدنت با دیگری

هر که دید از چشم خسرو خون روان
گشت هر مو بر تن او نشتری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}