شمارهٔ ۱۹۵۰

غزلیات

یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی

چندین به شهر دزدی دلها کجا شود؟
در دیده گر ز چشم تو نبود اشارتی

آن را که می کشی، به ازین نیست خونبهاش
از سر کنیش زنده، گر آیی زیارتی

گر بی رخت عمارت عمرم کند سپهر
بادا خراب، یارب ازینسان عمارتی

گویند دوست وعده به شمشیر می کند
آن بخت کو که یابم از ایشان بشارتی

من وصف آن جمال چگونه کنم که هیچ
فیروزمند نیست بر آنم عبارتی

عشق آتش است، خسرو، اگر سوزدت مرنج
دانی که آتشی نبود بی حرارتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}