شمارهٔ ۱۹۵۲

غزلیات

مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری

راحت بود سیاست آن کس که بایدش
از غمزه دور باشی و از ناز خنجری

گفتم که دوش با تو نشستیم، راست است
بر خویش بسته ام به هوس خواب دیگری

از غم مگر ز وادی هجر استخوان بود
کز کعبه امید بیاید کبوتری

ماییم و خواب و بازوی آن یار زیر سر
وه کی نهد تو در خم بازوی ما سری

کی ره کند به کلبه ما چون تو آفتاب
ما ناخدای باز کند ز آسمان دری

یارب حلال خواب خوش، ار چه شبی ز غم
روزی نبود پهلوی ما را ز بستری

خسرو به سایه ای ز درخت تو قانع است
آن دولت از کجا که به دست افتدش بری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}