شمارهٔ ۳۱ - تتبع شیخ

غزلیات

هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را
در خزان رو کرده بینم نو بهار خویش را

در عرق افتد چو جسم ناتوانش بنگرم
غرقه بحر بلا جان نزار خویش را

از حرارت چون شود نازک تنش در اضطراب
کی توانم بست چشم اشکبار خویش را

کاشکی تب خاله از لعلش به دندان برکنم
تا کنم فارغ ز رنجش لعل یار خویش را

عمر من چه بود به عمر او فزایی ای سپهر
تا حیات و جان فدا سازم نگار خویش را

روزگارم تیره شد از رنج آن مه کی شود
تا دگر بینم صفایی روزگار خویش را

فانیا چون خوش‌ترش یابی به رسم تهنیت
برفشان از جان به پای او نثار خویش را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}