شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

ماه در زلف سیاهش نگرید
در شب تیره بماهش نگرید

کعبه حاجی بشناسد زحجر
زیر مو خال سیاهش نگرید

زد علم خطت و حسنت بگریخت
عاشقان گرد سپاهش نگرید

زلف چوگان و سر مشتاقان
همچو گو بر سر راهش نگرید

از کمان ابروی او پرسیدی
در دلم تیر نگاهش نگرید

مه و خور سوخت زدرد دل ریش
بر دل خسته و آهش نگرید

گشتی آشفته بپاداش وفا
دوستان جرم و گناهش نگرید

شاهدم پنجه خون آلود است
کرده حاشا بگواهش نگرید

من زمحشر بگریزم به نجف
اهل معنی به پناهش نگرید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}