شمارهٔ ۸۴ - ایضا له

غزلیات

مانده در کوی مغان تا ابدم عاشق و مست
که شدم شیفته مغبچگان روز الست

سر نهم پیش قدح همچو صراحی هر دم
در خرابات مغان تا شده ام باده پرست

رفتم از دست ز تشویر خمار ای ساقی
لطف باشد به یکی جرعه گرم گیری دست

آن میان هست در آغوش و کسی گوید نیست
وان دهن نیست به گفتار و تو پنداری هست

دلم ای مغبچه مشکن که درین دیر کهن
هست بد مست هر آن شوخ که او جام شکست

قامتم خم شده از خدمت رندان در دیر
پیر از بس سبوی باده بدوشم که نشست

زاهدا چند ریاضت کشی اینک فانی
خورد یک جام فنا وز خودی خود وادست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}