شمارهٔ ۱۰۷ - مخترع

غزلیات

آمد بهار دلکش و گل‌های تر شکفت
دلها از آن نشاط ز گل بیشتر شکفت

دل از صباحت رخ خوبت گشاده شد
مانند غنچه ای که به وقت سحر شکفت

می آید از گل چمن عشق بوی خون
گویا که غنچه هاش ز خون جگر شکفت

گر خنده زد ز گریه چشمم عجب مدان
چون ابر اشک ریخت گل تازه برشکفت

ساقی بهار شد قدحم ریز لب به لب
خاصه که از شکوفه چمن سر به سر شکفت

زان نخل ناز خنده به عشاق و وصل نی
همچون گلی که از شجر بی ثمر شکفت

فانی عجب مدان اگر آن گل شکفته است
از اشک ابرسان تو بشکفت اگر شکفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}