شمارهٔ ۱۳۶ - مخترع

غزلیات

لبت که برگ گل تر به باده آمیزد
دگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد

به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینی
هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد

دلم ضعیف و می تندوش مگر ساقی
گلابی از خوی رخسار بر قدح ریزد

دل از خیال میان تو هر زمان خود را
چو لولیان بلاغت ز ریشه آویزد

صفا ز باده دوران مجو چنین که سپهر
غبار فتنه ز پرویزن بلا بیزد

عجب که زهره پس کار خویش بنشیند
بناز شاهد ما چون برقص برخیزد

نه ایستد خرد حیله گر به کشور عشق
چو شیر شد یله رو به ز رخنه بگریزد

دلم ز کثرت شغل صراحی می سوزد
بنور شمع چو پروانه ای که بستیزد

هر آنکه مغبچه و باده خواست چون فانی
به خاک دیر مغان خون دل برآمیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}