شمارهٔ ۲۲۱ - تتبع مخدوم

غزلیات

باز در دیر مغان آه و فغان آورده‌ام
عالمی را از فغان خود به جان آورده‌ام

از گناه توبه با زنار گبر خویش را
دست و گردن بسته در دیر مغان آورده‌ام

هرچه میخواهی به این رسوا بکن ای مغبچه
کانچنان کِت خواستی دل آنچنان آورده‌ام

لطف پیر دیر هست افزون ز جرم من از آن
ار کند شرمنده سر بر آستان آورده‌ام

ساقیا رطل گرانم ده که از شرمندگی
سر به زیر افکنده خود را سرگران آورده‌ام

گرچه از نام و نشان آزادم اما داغ عشق
بر جگر از بی‌نشانی‌ها نشان آورده‌ام

لایقالی گفته سر عشق را چون پیر دیر
فانیا چون گویم ار صد داستان آورده‌ام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}