شمارهٔ ۲۲۳ - مخترع

غزلیات

من که مخمور سحرگاه به میخانه روم
شام سرمست و غزل‌خوان سوی کاشانه روم

روز از ساغر می چون که ببندم پیمان
نا شده شب به سر ساغر و پیمانه روم

آشنایان خرابات مرا نشناسند
بسکه از خود به سوی میکده بیگانه روم

طایر قدسم و خال رخ یارم هوس است
سوی گلزار جمالش پی آن دانه روم

شب ملولند مغ و مغبچه از من که به دیر
همه با عربده و نعره مستانه روم

جانب باغ روند اهل تنعم چو ز عشق
منکه ویران شده ام جانب ویرانه روم

فانیا جز به فنا ره نتوان برد به دوست
این محال است که من عاقل و فرزانه روم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}