شمارهٔ ۴۴۲

غزلیات

خضر گر خوش زندگانی می‌کند
زندگانی جاودانی می‌کند

گر ببیند ساعد و تیغ تو را
کی به کشتن سرگرانی می‌کند

غمزه تو در نگاهش مضمر است
دلبری کاو دلستانی می‌کند

از دل سنگین تو دارد نشان
گر بتی نامهربانی می‌کند

روز و شب با کودکان هم‌بازیم
پیر چل‌ساله جوانی می‌کند

مصحف عشق است باغ چهره‌ات
خط سبزت ترجمانی می‌کند

گر غباری خیزدت از آستان
بر ثریا آسمانی می‌کند

پیش قدر تو قضا و هم قدر
لابه‌ای از ناتوانی می‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}