غزل شمارهٔ ۱۷

غزلیات

دل در آن یار دلاویز آویخت
فتنه اینست که آن یار انگیخت

دل و دین و می و عهد و قوت
رخت بر سر به یکی پای گریخت

دل من باز نمی‌یابد صبر
همه آفاق به غربال تو بیخت

ور نمی‌یابد آن سلسله موی
کار جانم به یکی موی آویخت

دل به سوی دل برفتم بر درش
چشمم از اشک بسی چشم آویخت

یار گلرخ چو مرا بار ندارد
گل عمرم همه از پای بریخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}