غزل شمارهٔ ۱۸

غزلیات

ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت

گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت

اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت

مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت

دل بی‌رحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}