غزل شمارهٔ ۲۴

غزلیات

معشوقه به رنگ روزگارست
با گردش روزگار یارست

برگشت چو روزگار و آن نیز
نوعی ز جفای روزگارست

بس بوالعجب و بهانه‌جوی‌ست
بس کینه‌کش و ستیزه‌کارست

این محتشمی‌ست با بزرگی
گر محتشم و بزرگوارست

بوسی ندهد مگر به جانی
آری همه خمر با خمارست

در باغ زمانه هیچ گل نیست
وآن نیز که هست جفت خارست

ای دل! منه از میان برون پای
هر چند که یار بر کنارست

امید مپز، از آن که مردم
نومیدترست، امیدوارست

هر چند شمار کار فردا
کاری‌ست که آن نه در شمارست

بتوان دانست هر شب از عمر
آبستن صد هزار کارست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}