غزل شمارهٔ ۲۹

غزلیات

امید وصل تو کاری درازست
امید الحق نشیبی بی‌فرازست

طمع را بر تو دندان گرچه کندست
تمنا را زبان باری درازست

ره بیرون شد از عشقت ندانم
در هر دو جهان گویی فرازست

به غارت برد غمزه‌ت یک جهان جان
لبت را گو که آخر ترکتازست

در این ماتم‌سرا یعنی زمانه
بسا عید و عروسی کز تو بازست

نگویی کاین چنین عید و عروسی
طرب در روزه عشرت در نمازست

حدیث عافیت یکبارگی خود
چنان پوشیده شد گویی که آزست

نیاز ای انوری بس عرضه کردن
که معشوق از دو گیتی بی‌نیازست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}