غزل شمارهٔ ۳۹

غزلیات

هرکس که غم ترا فسانه‌ست
دستخوش آفت زمانه‌ست

هرکس که غم ترا میان بست
از عیش زمانه بر کرانه‌ست

تو یار یگانه‌ای و بایست
یار تو که همچو تو یگانه‌ست

عشق تو حقیقت است ای جان
معلوم دلی و در میانه‌ست

در عشق تو صوفی‌ایم و ما را
دیگر همه عشقها فسانه‌ست

ما را دل پر غمست و گو باش
اندی که دل تو شادمانه‌ست

درد دل ما ز هجر خود پرس
هجران تو از میان خانه‌ست

دارم سخنی هم از تو با تو
مقصود تویی سخن بهانه‌ست

به زین غم کار دوستان خور
وین پند شنو که دوستانه‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}