غزل شمارهٔ ۵۹

غزلیات

در دور تو کم کسی امان یابد
در عشق تو کم دلی زبان یابد

خود نیز نشان نمی‌توان دادن
زان‌کس که ز تو همی نشان یابد

وصل تو اگر به جان بیابد دل
انصاف بده که رایگان یابد

تنها تو همه جهانی و آن کس
کو یافت ترا همه جهان یابد

در آینه گر جمال بنمایی
از نور رخت خیال جان یابد

ور سایهٔ تو بر آفتاب افتد
منشور جمال جاودان یابد

از روز عیان‌تری و جوینده
از راز دلت همی نهان یابد

روی تو که دل نیاردش دیدن
دیده که بود که روی آن یابد

نشگفت که در زمین تویی چون تو
ماهی تو و مه بر آسمان یابد

زین قرن قرین تو کی آید کس
تا چون تو یکی به صد قران یابد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}