غزل شمارهٔ ۶۴

غزلیات

عشق هر محنتی به روی آرد
مکن ای دل گرت نمی‌خارد

وز چه رویت همی شود غم عشق
روی سرکش که روی این دارد

دامن عافیت ز دست مده
تا به دست بلات نسپارد

گویی اندر کنار وصل شوم
تا شوی گر فراق بگذارد

وصل هم نازموده‌ای که به لطف
خون بریزد که موی نازارد

مردبینی که روز وصل چو شمع
در تو می‌خندد اشک می‌بارد

گیر کامروز وصل داغت کرد
هجر داغ فراق باز آرد

برگرفتم شمار عشق آن به
که ترا از شمار نشمارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}