غزل شمارهٔ ۹۳

غزلیات

درد تو صدهزار جان ارزد
گرد تو نور دیدگان ارزد

نه غمت را بها به جان بکنم
که برآنم که بیش از آن ارزد

گرچه بر من یزید عشق غمت
دل و عقل و تن و روان ارزد

هجر تو بر امید وصل خوشست
دزد مطبخ جزای خوان ارزد

از ظریفان به خاصه از چو تویی
قصد جانی هزار جان ارزد

درد از چاکرت دریغ مدار
سگ کوی تو استخوان ارزد

یاد کن بنده را به یاد کنی
دزد دشنام پاسبان ارزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}