غزل شمارهٔ ۹۴

غزلیات

از وصل تو آتش جگر خیزد
وز هجر تو نالهٔ سحر خیزد

سرگشتهٔ عالم هوای تو
هر روز ز عالم دگر خیزد

دیوانهٔ زلف و خستهٔ چشمت
هر فردایی ز دی بتر خیزد

گویی به هلاک جانت برخیزم
برخاسته گیر از این چه برخیزد

هنگام قیام خاک‌پایت را
خورشید فلک به فرق سر خیزد

مه چون سگ پاسبانت ار خواهی
هر لحظه ز آستان در خیزد

ما را ز دهان تنگ شیرینت
زان چه که به تنگها شکر خیزد

کانجا سخن زر به خروارست
وانجا سخنت ازین چه برخیزد

روی چو زرست انوری را بس
وز کیسهٔ او زر این قدر خیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}