غزل شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

مرا گر چون تو دلداری نباشد
هزاران درد دل باری نباشد

چو تو یا کم ز تو یاری توان جست
چه باشد گر ستمکاری نباشد

مرا گویی که در بستان این راه
گلی بی‌زحمت خاری نباشد

بود با گرد ران گردن ولیکن
به هرجو سنگ خرواری نباشد

اگرچه پیش یاران گویم از شرم
کزو خوش خوی‌تر یاری نباشد

تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر
ستمکاری دل‌آزاری نباشد

چگونه دست یابد بر تو آن‌کس
کش اندر کیسه دیناری نباشد

چو اندر هیچ کاری پاسخ من
ز گفتار تو خود آری نباشد

اگر فارغ بود سنگین دل تو
ز بخت من عجب کاری نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}