غزل شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

عالمی در ره تو حیرانند
پیش و پس هیچ ره نمی‌دانند

عقل و فهم ارچه هر دو تیزروند
چون به کارت رسند درمانند

جان و دل گرچه عزتی دارند
بر در تو غلام و دربانند

دوستان را اگرچه درد ز تست
مرهم درد خود ترا دانند

ورچه فریادخوان شوند از تو
هم به فریاد خود ترا خوانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}