غزل شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
خورشید در جنیبت روی تو می‌رود

ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش
دل در رکاب روی نکوی تو می‌رود

هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید
دردا از آنکه بر سر کوی تو می‌رود

هر دم هزار خرمن جان بیش می‌برد
بادی که در حمایت بوی تو می‌رود

جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول
چون کاین مضایقت همه سوی تو می‌رود

در خاک می‌نجویم جور زمانه را
با آنکه در زمانه ز خوی تو می‌رود

رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل
وین رنگ هم ز جنس رکوی تو می‌رود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}