غزل شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

چون نیستی آنچنان که می‌باید
تن در دادم چنان که می‌آید

گفتی که: از این بتر کنم خواهی؟
الحق نه که هیچ درنمی‌باید

با این همه غم که از تو می‌بینم
گر خواب دگر نبینی‌ام شاید

با فتنه‌یِ روزگارِ تو عید است
هر فتنه که روزگار می‌زاید

گفتم که: دلم به بوسه خرسند است
گفتی: ندهم وگرچه می‌باید

زین طرفه‌ترت حکایتی دارم
دل بین که همی چه باد پیماید

بوسی نبدید و هر زمان گوید
باشد که کناری اندر افزاید

دستی برنه که انوری ای دل
از دستِ تو پشتِ دست می‌خاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}