غزل شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

درد سر دل به سر نمی‌آید
پای از گل عشق برنمی‌آید

آوخ عمرم به رخنه بیرون شد
وین بخت ز رخنه درنمی‌آید

گفتم شب عیش را بود روزی
این رفت و زان خبر نمی‌آید

دل خانه فروش نام و ننگم زد
دلبر ز تتق به در نمی‌آید

از هرچه کند خجل نمی‌گردد
وز هرچه کنی بتر نمی‌آید

هم‌دست زمانه شد که در دستان
رنگش دو چو یکدگر نمی‌آید

پر کنده شدم وز آشیان او
یک مرغ وفا به پر نمی‌آید

بر هجر نویس انوری کارت
چون کارت به جهد برنمی‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}