غزل شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات

به عمری در کفم یاری نیاید
ور آید جز جگرخواری نیاید

بنامیزد ز بستان زمانه
ز گل قسمم به جز خاری نیاید

کنون نقشم کسی می‌باز مالد
که با او از دوشش چاری نیاید

به جانی بوسه‌ای می‌خواستم گفت
به هر جانی یکی باری نیاید

مرا در مذهب عشقش گر او اوست
ز ده سجاده زناری نیاید

به صرف جان چو در بازار حسنش
به صد دینار دیداری نیاید

برو چون کیسه‌ای دوزم که هرگز
مرا در کیسه دیناری نیاید

مرا گوید نیاید هیچت از من
چه گویم گویمش آری نیاید

مبند ای انوری در کار او دل
ترا زو رونق کاری نیاید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}