انوری
غزل شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
به دو چشم تو که تا زندهام
تو خداوندی و من بندهام
سر زلف تو گواه من است
که من از بهر رخت زندهام
به رخ خویش ننازی چنان
که من از عشق تو نازندهام
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خندهام
انوری
غزلیات
به دو چشم تو که تا زندهام
تو خداوندی و من بندهام
سر زلف تو گواه من است
که من از بهر رخت زندهام
به رخ خویش ننازی چنان
که من از عشق تو نازندهام
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خندهام
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}