غزل شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

هرچند غمِ عشقت پوشیده همی دارم
هر کس که مرا بیند داند که غمی دارم

گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم
ز اندیشه‌یِ غم خون شد هم زهره نمی‌دارم

با آنکه به هر فرصت صد نکته دراندازم
هم در تو نمی‌گیرد چه سرد دمی دارم

گویی که چو زر آری کارِ تو چو زر گردد
حقا که اگر جز جان وجهِ درمی دارم

از انوری و حالش دانم که نه‌ای بی‌غم
وز بلعجبی گویی کین غم چه کمی دارم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}