غزل شمارهٔ ۲۱۹

غزلیات

تو دانی که من جز تو کس را ندانم
تویی یار پیدا و یار نهانم

مرا جای صبر است و دانم که دانی
ترا جای شکرست و دانی که دانم

برانی که خونم به خواری بریزی
برای رضای تو من بر همانم

مرا گویی از من به جز غم نبینی
همین است اگر راست خواهی گمانم

گر از وصل تو شاد گردم و گرنه
به هرسان که باشد ز غم درنمانم

میان من و تو هم اندر هم آمد
چو درجست و جوی تو جان بر میانم

عجب نیست کز انوری بر کرانی
مرا بین که اویم و زو بر کرانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}