غزل شمارهٔ ۲۳۸

غزلیات

ای بندهٔ روی تو خداوندان
دیوانهٔ زلف تو خردمندان

بازار جمال روی خوبت را
آراسته رسته رسته دلبندان

در هر پس در مجاوری داری
گریان و در انتظار دل خندان

چندین چه کنی به وعده دربندم
ایام وفا نمی‌کند چندان

گویی مشتاب تا که وقت آید
گر خواهی وگرنه از بن دندان

از خوی بدت شکایتی دارم
کان نیست نشان نیک پیوندان

هجرت به جواب آن پدید آمد
گفت اینت غم انوری سر و سندان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}