غزل شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

عاشقی چیست مبتلا بودن
با غم و محنت آشنا بودن

سپر خنجر بلا گشتن
هدف ناوک قضا بودن

بند معشوق چون به بستت پای
از همه بندها جدا بودن

زیر بار بلای او همه عمر
چون سر زلف او دوتا بودن

آفتاب رخش چو رخ بنمود
پیش او ذرهٔ هوا بودن

به همه محنتی رضا دادن
وز همه دولتی جدا بودن

گر لگدکوب صد جفا باشی
همچنان بر سر وفا بودن

عشق اگر استخوانت آس کند
سنگ زیرین آسیا بودن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}