غزل شمارهٔ ۲۵۳

غزلیات

ترک من ای من سگ هندوی تو
دورم از روی تو دور از روی تو

بر لب و چشمت نهادم دین و دل
هر دو بر طاق خم ابروی تو

من به گردت کی رسم چون باد را
آب رویت پی کند در کوی تو

گویی از من بگذران می‌نگزرد
این کمان را هم تو و بازوی تو

نیست یک نیرنگ تو بی‌بوی خون
گر مرا رنگیست در پهلوی تو

روز را رویت به سیلی خواست زد
گر نه دستی برنهادی موی تو

زلف مرزنگوش را دور قبول
با سری شد با سر گیسوی تو

ماهی از خوبی خطا گفتم نه‌ای
پوست سوی اوست مغز از سوی تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}