غزل شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

تا که دستم زیر سنگ آورده‌ای
راستی را روز من شب کرده‌ای

از غم عشق تو دل خون می‌خورد
وای آن مسکین که با او خورده‌ای

یک به ریشم کم کن از آهنگ جور
گرنه با ایام در یک پرده‌ای

دل همی دزدی و منکر می‌شوی
بازیی نیکو به کو آورده‌ای

با چنین دست اندرین بازی مگر
سالها این نوع می پرورده‌ای

انوری دم درکش و تسلیم کن
کین ستم بر خویشتن خود کرده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}