غزل شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

دامن اندر پای صبر آورده‌ای
پس به بیداد آستین برکرده‌ای

هر زمان گویی چه خوردم زان تو
بیش از این چبود که خونم خورده‌ای

یک به دستم کم کن از آهنگ جور
گرنه با ایام در یک پرده‌ای

خون همی ریزی و فارغ می‌روی
بازیی نیکو به کو آورده‌ای

باری از خون منت گر چاره نیست
هم تو کش چون هم توام پرورده‌ای

انوری خود کرده را تدبیر چیست
زهرخند و خون‌گری خود کرده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}