غزل شمارهٔ ۲۸۳

غزلیات

بدخوی‌تری مگر خبر داری
کامروز طراوتی دگر داری

یا می‌دانی که با دل و چشمم
پیوند و جمال بیشتر داری

روزی که به دست ناز برخیزی
دانم ز نیاز من خبر داری

در پردهٔ دل چو هم تویی آخر
از راز دلم چه پرده برداری

گویی که از این پَسَت وفادارم
گویم به وفا و عهد اگر داری

بر پای جهی که قصه کوته کن
امشب سرِ ما و دردسر داری

ای آیت حسن جمله در شانت
زین سورت عشوه صد ز بر داری

دشنام دهی که انوری یارب
چون طبع لطیف و شعر تر داری

چتوان گفتن نه اولین داغست
کز طعنه مرا تو در جگر داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}