غزل شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

ما را تو به هر صفت که داری
دل گم نکند ز دوستداری

هردم به وفا یکی هزارم
گرچه به جفا یکی هزاری

هیچت غم هیچ‌کس ندارد
فرخ تو که هیچ غم نداری

عمر از تو زیان و عشوه سودست
معشوقه نیی که روزگاری

پیراهن صبر عاشقان را
شاید که ز غم قبا نداری

گویم که ز دوری تو هستم
دور از تو به صد هزار زاری

گویی که مرا چه کار با آن
احسنت و زهی سپیدکاری

در پای غم تو خرد گشتم
هم سرکشی و بزرگواری

در سر داری مگر که هرگز
دستی به سرم فرو نیاری

خود از تو ندارد انوری چشم
کاین قصه به گوش درگذاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}