غزل شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
بس راحتی ندارم باری ز زندگانی

ای بخت نامساعد باری تو خود چه چیزی
وی یار ناموافق آخر تو با که مانی

جانی خراب کردم در آرزوی رویت
روزم سیاه کردی دردا که می‌ندانی

گفتی ز رفتن آمد آنکه بدی برویت
بایست طیره‌رویی رو جان که ننگ جانی

عمری به باد دادم اندر پی وصالت
تا خود چه‌گونه باشد احوال این جهانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}