غزل شمارهٔ ۳۱۱

غزلیات

از من ای جان روی پنهان می‌کنی
تا جهان بر من چو زندان می‌کنی

آشکارا گشت رازم تا ز من
خندهٔ دزدیده پنهان می‌کنی

خون دلهای عزیزان ریختن
گرچه دشوارست آسان می‌کنی

زهره کی دارد به کردن هیچکس
آنچه تو از مکر و دستان می‌کنی

هرچه ممکن گردد از جور و جفا
با دل مسکین من آن می‌کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}