غزل شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

دوستا گر دوستی گر دشمنی
جان شیرین و جهان روشنی

در سر کار تو کردم دین و دل
انده جانست وان در می‌زنی

برنیارم سر گرم در سرزنش
ساعتی صد بار در پای افکنی

تا همی دانی که در کار توام
رغم را پیوسته در خون منی

چند گویی خونت اندر گردنت
بس به سر بیرون مشو گر کردنی

با منت چندین چه باید کارزار
چون مصاف من ببوسی بشکنی

چون فلک با انوری توسن نگشت
مردمی کن درگذر زین توسنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}