غزل شمارهٔ ۳۱۷

غزلیات

ای همه دلبری و زیبایی
بر دلم هیچ می‌نبخشایی

دل مسکین فدای رنج تو باد
شاید اندی که تو برآسایی

ای سرم را ز دیده لایق‌تر
خونم از دیده چند پالایی

کارم از دست چرخ پرگرهست
چرخ را دستبرد ننمایی

گر بخواهی به حکم یک فرمان
گره هفت چرخ بگشایی

دل به تو دادم و دهم جان نیز
انوری را دگر چه فرمایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}