غزل شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

قُرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
روی بنمای که امروز چنین دارد روی

درِ عذر و گرهِ موی ببند و بگشای
که پذیرایِ گره شد تنم از مویه چو موی

ای شده پایِ دلم آبله در جستن تو
چون به دست آمدی‌ام دل بنه و جست مجوی

سنگِ عشقِ تو چو بشکست سبویِ دلِ من
باز باید زدن آخر به هم این سنگ و سبوی

انوری پای نخواهد ز گلِ عشقِ تو شست
گر تو زو دست بشویی چه کنم دست بشوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}