شمارهٔ ۴۸۰

غزلیات

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید
حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید

پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد
آه مستی سحر از سینه سوزان چو برآید

ساقیا ما همه عطشان و تو خود خضر زمانی
تو مسیحی و همه خلق چنین مرده نشاید

این چه جلاد که کس از دم تیغش نگریزد
وین چه صیاد که وحشی بکمندش بگراید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}