شمارهٔ ۱۶ - در هزل گوید

مقطعات

گفت با خواجه یکی روز ازین خوش مردی
خنک آنکس که زن خوب بمیرد او را

گفت ای خواجه زن خوب تو داری امروز
گفت خوبست اگر مرگ پذیرد او را

زن چرا شاید آن را که بری بر سر چاه
در چه اندازی و کس به که نگیرد او را

مارگیری را ماری ز سر سله بجست
گفت هل تا برود هرکه بگیرد او را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}