شمارهٔ ۴۶ - بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گوید

مقطعات

تو آن فرزانهٔ آزاد مردی
که آزادی ز مادر با تو زادست

دلت گر یک زمان در بند ما شد
به ما بر دست فرمانت گشادست

اگر بی‌تو نشستی بود ما را
غرامت را به جانی ایستادست

تو گر گویی که روز آمد به آخر
حدیثی از سر انصاف و دادست

ولیکن چون تویی روز زمانه
ترا هر گه که بینم بامدادست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}