شمارهٔ ۵۶ - از الب ارغون فرش و اسب و زین و خیمه خواسته

مقطعات

ایا خسروی کز پی جاه خویش
فلک را به جاهت نیاز آمدست

ازین یک غلام تو یعنی جهان
که با خفته بختم به راز آمدست

که داند که بی‌صبر کوتاه عمر
به رویم چه رنج دراز آمدست

نگوئیش کاندر جفای فلان
ز ما کی ترا این جواز آمدست

به کشتی نوحم رسان هین که غم
چو طوفان به گردم فراز آمدست

ترا سهل باشد مرا ممتنع
نه پای تو در سنگ آز آمدست

بده زانکه کارم درین کوچ تنگ
تو گویی مگر ترکتاز آمدست

از آن پس که اسبی و فرشیم نیست
به زینی و یک خیمه باز آمدست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}