شمارهٔ ۵۱۱

غزلیات

میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
اول ز پرده دختر رز را برآورند

از گیسوان حور بروبند بزم را
از بهر فروش بال فرشته بگسترند

مه‌طلعتان ساده بیارند از بهشت
ناهید و بربطش پی رامش بیاورند

سینا کنند سینه خویش از فروغ می
وآنگه ز نخل طور در آن بزم برخورند

روشن کنند شمع ز رخساره بتان
بادام و شکر از لب و چشمانشان برند

آید به رقص ساقی و می افکند به دور
دوری کشند و پرده بر افلاک بردرند

هشیارگان ستاره‌شمار و منجمند
دوری که می‌زند قدح و جام بشمرند

خیزند صوفیان و نشینند عارفان
دستی زنند و سر به گریبان فرو برند

مستان خراب یک دو سه پیمانه شراب
مستان عشق خم زده و پا بیفشرند

مستان می ز عقل همی‌برگذشته‌اند
مستان تو ز دین و دل و عقل بگذرند

مستان می سرود بگویند با غزل
مستان عشق مدحت حیدر بیاورند

آشفته‌وار هرکه کشد می ز جام عشق
او را به خاک درگه میخانه بسپرند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}