شمارهٔ ۱۸۱ - طبیبی را ذم کند

مقطعات

مقبلی آنکه روز و شب ادبار
از سر و ریش او همی ریزد

دست بر نبض هر کسی که نهاد
روح او از عروق بگریزد

هر کجا کو نشست از پی طب
درزمان بانگ مرگ برخیزد

ملک‌الموت کوفته دارد
اندر آن دارویی که آمیزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}