شمارهٔ ۱۹۴ - انوری در جواب قاضی گوید

مقطعات

افتخار جهان حمیدالدین
که خرد مدح تو همی خواند

دانکه از هیچ روی نتوان گفت
که نداند همی و نتواند

ماند یک چیز آنکه خود نکند
گرچه حالی تواند و داند

زانکه بر بی‌نیاز واجب نیست
کز پی نفع کس قضا راند

لم در افعال او نیاید از آن
که سبب در میانه بنشاند

غنی مطلق از غرض دورست
فعل او کی به فعل ما ماند

هیچ تدبیر نیست جز تسلیم
خویشتن بیش از این نرنجاند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}