شمارهٔ ۱۹۵ - سلطان سنجر انوری را به مجلس خود خوانده بود در شکر آن گفته

مقطعات

انوری را خدایگان جهان
پیش خود خواند و دست داد و نشاند

باده فرمود و شعر خواست ازو
واندر آن سحر کرد و در افشاند

چون به مستی برفت بار دگر
کس فرستاد و پیش تختش خواند

همه بگذار این نه بس که ملک
نام او بر زبان اعلی راند

بیش از این در زمانه دولت نیست
هیچ باقیش در زمانه نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}